کردند خموش مشعل رُخشان دیارم
محمد نعیم جوهر محمد نعیم جوهر

 




هر روز چرا ؟خانه خرابانِ  دیارم
جان مکشد ازسینه صدپاره زارم


بادشمن خوددار و مداراکندهردم
درشام وسحرباز کندمیلِ شکارم


گربیتِ ( هلالی)سراش ازتن به هواداد
فریاد قلم را بشنو  از سرِ دارم


شاهان که نترسندزبم وراکت وهاوان
ترسند زنیشِ قلمِ  سینه زارم


برسینه پُرمهرِ( انیسه)زده اندتیر
کردند خموش مشعلِ رُخشانِ دیارمi


گه مرمی زنند،گاهی ستمکش بنمایند
هرروزه به سنگسار کُشنددختِ هزارم


ای قاتلِ بیرحم من ای نوکرِ اغیار
برمرگ تو من روزشبم لحظه شمارم


ازبهرِ نجاتِ زن وفرزند  تو قاتل
گردیده شهیددخترکِ فصلِ بهارم


نشگفته گلِ نو رسِ بوستان مُحبت
پژمرده شدو رفت درآغوشِ مزارم


بیچاره شدم همچو دلِ (جوهرِ)خودباز
تا  نو گلِ خندانِ وطن  ،رفت ز کنارم


 
08,12,2012


 


December 10th, 2012


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
شعر،ادب و عرفان